نوع نگاه من

 1- زاويه ی ديد" در ادبيات داستانی، نمايش دهنده ی شيوه ای است که نويسنده به کمک آن، مصالح و مواد داستانی خود را به خواننده ارائه می کند و در واقع رابطه ی نويسنده راباداستان نشان می دهد. هر داستانی بايدگوينده ای داشته باشدکه موضوعی را نقل می کند،اين نقل موضوع ممکن است به شيوه ی اول شخص يادوم شخص يا سوم شخص صورت بگيرد.زاويه ی ديد را می توان به زاويه ی ديد درونی وزاويه ی ديد بيرونی ،تقسيم کرد.درزاويه ی ديد درونی ،گوينده ی داستان يکی از شخصيت های داستان،شخصيت اصلی يا شخصيت فرعی است وداستان از زاويه ی ديد اول شخص نقل می شود.وقتی راوی ،شخصيت اصلی باشد،"راوی-قهرمان"ناميده می شودووقتی فرعی باشد،به آن"راوی –ناظر"گفته می شود.

 آن چه که خوانديد،بخشی از تعريف "زاويه ی ديد"درادبيات داستانی است ازکتاب واژه نامه ی هنرداستان نويسی نوشته ی جمال ميرصادقی وميمنت ذوالقدر. اما نکته ی مورد نظر من نه کاملاًمفهوم داستانی ،بلکه کاربرد"زاويه ی ديد" درمفهوم مورد نظرواثرات نوع انتخاب آن در"فن دفاع"است.

 بهره جويی ازبرخی" تکنيک" های ادبيات داستانی ونمايش از قبيل "زاويه ی ديد،"جريان سيال ذهن" و"انتخاب نقش"به عنوان قالب بيان ودر جهت تبيين بهتر منظور صورت می گيرد.باتکيه برچنين ديدگاهی ودر جهـت انطباق برخی از تعريف داستانی "زاويه ی ديد" بر"دفاع"،وکيل همان نويسنده است که با انتخاب ""زاويــه ی ديد" مناسب،موادداستانی خود را به خواننده ارائه می کند.درشکل بيان مورد نظر،خوانـنده هــمان "قاضی"وداستان مفروض"دفاع"است.

حال بايد ديد که اين دفاع با نگاه درونی انجام می گرددويابانگاه بيرونی.وکيل"راوی-قهرمان" است يا"راوی-ناظر"، شخصيت اصلی دفاع"وکيل"است يا"موکل"؟

 درقالب اين تعاريف قراردادی،می توان از "ديددرونی"با واژه های "منافع وکيل يامنفعت طلبی"و از "ديد بيرونی"با واژه های "مصالح موکل يامنفعت گريزی"ياد کرد.

اکنون وقت آن است که اندکی از اصطلاح های ادبيات داستانی فاصله گرفته وبا بهره گيری از هنر"نمايش" معادل ديگری برای مفهوم "زاويه ی ديد"پيدا کنيم.تصور می کنم"انتخاب نقش" يعنی همان کاری که بازيگران تئاتر وسينما انجام می دهند،واژه ای مناسب باشد،چرا که وجوه تشابه حرفه ی وکالت با بازيگری، بيش از نويسندگی است.

البته پذيرش يا عدم پذيرش نقش،محصول "زاويه ی ديد" است.به عبارت ديگراين انتخاب نوع"زاويه ی ديد"است که به وکيل فرمان می دهد براساس مصالح موکل يا منافع خود،مبادرت به ايفای نقش يعنی همان قبول واجرای وکالت بنمايد.

انتخاب نقش با توجه به" زاويه ی ديد" مبتنی برمنافع وکيل يامصالح موکل ويا به عبارت ديگر "حق درمان"يا "نفس درمان"ويا به عبارت ديگر ،زاويه ی ديد منفی يا زاويه ی ديد مثبت،نقطه ی آغاز دوضلع زاويه ای است که هر کدام جهتی به شدت مغاير با ديگری طی می کند.بهره جويی از مفاهيم ادبيات داستانی ونمايش در جهت تبيين ظريف اين موضوع است که پذيرش وکالت با زاويه ی ديدمثبت-ترجيح مصالح موکل برهرامرمتحمل ديگر- وکيل رادرموقعيت والای مديريت ودرمان معضل حقوقی موکل قرارمی دهد. حال آن که پذيرش وکالت،بازاويه ی ديد منفی-ترجيح منافع وکيل برهرامرمحتمل ديگر-وکيل رادرموقعيت مادون تبعيت واثر پذيری ازموکل ،دادگاه وحتی طرف دعوی قرار می دهد. تفاوت اين دو وضعيت،از آسمان است تا زمين،از درياست تا مرداب،از آزادگی است تا بردگی.هرچند که به تصادف وترفندويا حتی حقيقت امر،نتيجه ی قضايی دادرسی يکسان باشد.

آفرينش دفاع وطراحی آن،درهريک از دوصورت بالا،تفاوت عميق ماهوی با صورت ديگر دارد.

انتخاب زاويه ی ديدمثبت،دارای اثر مستقيم برشخصيت،رفتارومناسبات وکيل با ديگران ازجمله موکل، قاضی وطرف دعوی است.در چنين موضعی،موکل طلب کار"غرغروواخموی" وکيل و تعيين کننده ی مستقيم يا غيرمستقيم تکليف وسياست کا ری او نيست،بلکه تابع وی است.زيرا مديريت معضل حقوقی خودرا به وی تفويض کرده است وچشم به درمان وکيل خود دوخته است. از اين منظر،وظيفه ی وکيل دفاع ازحقوق موکل ازموضع واقعی وقانونی اوست.مانند دفاع ازموضع واقعی وقانونی "بزه ديده"،"بزه کار"ويا مديون وطلب کار.با اين ديدگاه،آياوکيل حق دارد اتهام موکل بزه کار خود را متوجه ی بی گناه کند يا اين که وی مکلف است از حقوق قانونی موکل متهم خود دفاع وموجبات کاهش مجازات او را فراهم نمايد ؟

تاکيد بر"انتخاب نقش" وتوجه به "زاويه ی ديد"از اين روست که انتخاب زاويه ی مناسب ديد به تنظيم صحيح مناسبات وکيل وموکل کمک می کند. دراين صورت وکيل نه تنها مجبور نيست اتهام بزه کاررا متوجه ی بی گناه نمايد،بلکه اقتدار لازم را برای اعمال نفوذ روی موکل درمواردی که حق ندارد ويا حق داردوچشم انداز صلح وسازش موجود است ونيز درمواردی که موکل به موفقيتی ناعادلانه دست يافته است ودعوت اوبه تعديل پيروزی اش لازم است،به دست می آورد.با نگاهی ديگر به مفهوم"انتخاب نقش"، در می يابيم که مدافع پيروز مند وکيلی است که درنقش واقعی خود ظاهر می شود يا به عبارت ديگر هماهنگی کامل شخصيتی با نقش خود دارد. برخلاف بازيگر که به تبع شخصيت نمايش ايفای نقش می کند،هرگاه نقش وکيل دردادگاه منطبق برشخصيت وی وعوالم حقيقی ذهنی اونباشد،بازی نه خنده داربلکه مبتذل می شود.

از اين روست که وکيل مدافع علاوه برامکان اثرگذاری وقدرت انتقال حــــــس وفکرخودبه دادگاه ،هيات منصفه،تماشاچيان ،جامعه وحتی طرف دعوی،لازم است که از فن بلاغت ياآرايش کلام،برخوردارباشد.فن بلاغت مبتنی بر دانش ومنطق واستدلال.

زيبايی نگارش وبيان ،زيروبم صدا،استفاده ی به موقع ازحرکات دست وچهره وانتقال حس صميميت دردفاع، ازوجوه تشابه وکالت وبازيگری است.انتخاب نقش،اماهمه ی کارنيست.نيازبه پيش زمينه ومقدمـــــــات دارد،"شنيدن"به مفهوم توجه همه جانبه وعميق به گفته های طرف،ازخصلت های بارز وممتازانسانی است.

جمع همه ی شرايط زمانی،مکانی،انگيزشی،ذهنی وعينی برای مراجعه ی موکل به وکيل به خصوص در کلان شهرهای پرتراکم،کاری آسان نيست.بهترين پاسخ وکيل به مراجعه ی موکل"شنيدن"اظهارات اوست.ايجاد فضای مناسب واطمينان بخش وايجاد حسی که بتواند بادريافت آن،آسوده وآرام حرف بزند ودريابد که وکيل حرف های او را می گيرد ومی فهمد.

بخشی از معضل روحی او،با همين"شنيدن"التيام می يابد.نقش وکيل،نه تشديد تنش بلکه کاهش تشنج است.

با اجرای دقيق اين مرحله،ممکن است معضل موکل با مشاوره حل شود.اگرنشدوامر به پذيرش وکالت انجاميد،انجام اين کارها ضروری است:

1/1-مطالعه ی پرونده ومستندات آن

2/1-بررسی قوانين حاکم برموضوع

3/1-مطالعه ی منابع حقوقی مرتبط با موضوع

4/1-انطباق موضوع با قوانين حاکم برآن ويافتن نقاط توافق وتعارض امر با مقررات

5/1-پيدا کردن کليد ورود به دفاع "حقيقت مانندی"يکی ديگر از مفاهيمی است که ازادبيات داستانی وام می گيرم،امابااستنباط ويژه ومغاير با تعريف داستانی آن.

"حقيقت مانندی"دردفاع،يعنی اين که:

"وکيل ازآن چه دفاع می کند،که آن حقيقت را می پندارد." منظور اين است که آياممکن است پس از طی مراحل بالا واعمال دقت در انتخاب موکل،وکيل فريب خورده باشد؟ اين احتمال وجود دارد.بنابراين می توان گفت که "وکيل از آن چه دفاع می کندکه آن را حقيقــــت می پندارد."کشف محتمل ترين حقيقت ،نتيجه ی برخورد دودفاع وازوظايف قاضی است.يکی ديـــــگر از اثرات انتخاب زاويه ی مناسب ديد،ايجاد موقعيت برابر حقوق بين قاضی ووکيل است. نوع دفاع وکيــل با حفظ احترامات حرفه ای او ملازمه دارد.وکيل ملزم به ارائه ی امتياز در برخورد با قاضی وخضوع وخشوع بی مورد دربرابراو نيست،ايستاده وسر بلند دفاع می کند ودست اودر اعتراض به تصميمات مخالف قانون باز تر است.

در اين گونه دفاع ،مناسبات وکيل وهمکار وکالتی او نيز توام با احترام متقابل ونزاکت است .طرفين سعی در تخديش موقعيت،شخصيت ودفاع يکديگر نمی کنند.احترام هردو نزد قاضی ونزد يکديگر ونزد موکلين پابرجاست وآرامش ووقار بررفتار وکلا حاکم است.

حفظ فاصله ی منطقی با طرف دعوی وجذب احترام او ،از نتايج ديگر انتخاب نقش است. او بيشتر از موکل، ظرافت وصلابت دفاع وکيل را درمی يابد.چرا که اثرات مستقيم دفاع ،متوجه ی منافع اوست.اوسعی می کند در دل دوست به هر حيله رهی پيدا کندوچون نمی تواند،در نهايت بر احترامش نسبت به وکيل افزوده می شود وچه بسا که خود او بعدها ودر موارد ديگر تبديل به موکل شود يا معرف موکلين جديدی به وکيل باشد.

2- آن چه که خوانديدتکرار بخشی از مقاله ی "زاويه ی ديد در دفاع " است که به همين قلم نوشته شده است ودر جلد اول"فن دفاع"با عنوان "حرف دوم" آمده است،زاويه ی ديدو شيوه ی دفاع من به همين صورت است که ديديد .