طرح پرسش و پاسخ حقوقی


مشاوره حقوقی
در صورت قبول وکالت و الصاق تمبر مالياتي بر روي وکالتنامه ليکن قبل از ثبت پرونده، موکل پشيمان شده و درخواست عدم پيگيري نمايد. در اين موارد آيا وکيل مکلف به نگهداري اين وکالتنامه مي باشد؟ در صورت دور انداختن اين وکالتنامه و بروز مشکل احتمالي، آيا دادسرا کانون مي تواند به وکيل به علت عدم نگهداري وکالتنامه ايراد بگيرد؟

پاسخ 1 خير، منعي نيست. البته بهتر اين است که يا کامل نگهداري شود و يا امضاي موکل معدوم شود. پاسخ 2 در مورد کارآموزان وکالت اوضاع به عکس است و مکلف به نگهداري مي باشند. پاسخ 3 كارآموزان يا بايد نسخه استفاده نشده و يا نسخه دوم وكالتنامه را براي گرفتن وكالتنامه جديد به كميسيون كارآموزى تحويل دهند. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
عابري تصادف مي‌کند و با توجه به گواهي بيمارستان مبني بر سلامتي رضايت مي‌دهد بعد از گذشت يک هفته عابر متوجه شکستگي زانو مي‌شود؛ حال با توجه به اين‌که قرار منع تعقيب صادر شده? آيا راهي براي گرفتن ديه وجود دارد؟

پاسخ 1 عابر مي‌تواند در دادگاهي که صلاحيت رسيدگي دارد به قرار منع تعقيب اعتراض کند. ماده‌ي 270 و 271 آيين دادرسي کيفري - : با اعتراض به منع تعقيب پرونده به دادگاه مي‌رود. ولي چه طور ميتوانيم از اين گذشت عابر عدول کنيم؟ + : به دادسرا اعاده و متهم به دادرسي جلب مي‌شود. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
اگر شخصي مالک کارخانه مدير عامل و داراي خانه و ماشين باشد مي‌تواند نسبت به شکايتي که از ايشان شده درخواست اعصار کند؟ اتفاق براي کارگر او در کارخانه افتاده است.

پاسخ 1 منوط به معرفي اموال و اثبات دارا بودن از طرف شاکي است، که با توجه به اين که شاکي کارگر متهم هست اين امکان وجود دارد، در غير اين‌صورت ميتواند به صندوق مراجعه کند. - : اعسارش قبول شده است. + : بله، دادگاه که از وضعيت مالي فرد با خبر نيست، همکار محترم شما وکيل شاکي هستيد يا متهم؟ اگر وکيل شاکي هستيد بديهيه با معرفي اموال متهم و يا سمتي که در شرکت به عنوان مدير عامل داره قطعا اعسارش رد مي‌شه و مي‌تونيد با توقيف اموال حتي در مرحله دادسرا با درخواست صدور قرار تامين اموالش رو توقيف کنيد. - : وکيل متهم در دادگاه رسيدگي گفتن مدير عامل هستن و کارخونه دارن حتي ماشين و منزلش زده شده. ده درصد از ديه کامل بريدن اعسارش شد پنج درصد اول پنج درصد مابقيه برجي يه درصد + : به نظرم دادگاه بر خلاف دلايل حکم اعسار رو به نفع متهم صادر کرده، البته اگه دلايلتون صرفا شفاهي نبوده باشه و اسنادي در اين خصوص ارايه داده باشيد. بايد تجديد نظر خواهي مي‌کرديد. - : براي تجديد نظر خواهي وقت هست. اگه فايده‌اي هم دارد انجام بدهم. + : بله تجديد نظر کنيد، استشهاديه قابل ايراده. بنده يک بار فقط به صرف اين که روزنامه رسمي شرکت طرف رو دادگاه ارايه دادم که اسمش به عنوان مدير عامل قيد شده بود اعسار را رد کرد. با ارايه‌ي روزنامه‌ي رسمي شرکت و معرفي اموال به نظر در دادگاه تجديد نظر رد مي‌شه. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
کارمند بانک بطور اشتباه مبلغي را به حساب فردي واريز کرد اما صاحب حساب از برگرداندن پول امتناع مي‌کند. عنوان کيفري جرم چيست؟ آيا از جرايم اينترنتي محسوب مي‌شود؟

پاسخ 1 تا جايي که بنده اطلاع دارم عنوان کيفري ندارد و بايد دادخواست بدهيد با خواسته ايفاي ناروا و پس از اثبات مديون نبودن به صاحب حساب وي را محکوم به پرداخت نماييد. پاسخ 2 به نظر من خير، از باب دارا شدن بلاجهت قابل استرداد هست. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
اگر در دادخواستي با خواسته ابطال پروانه حفر چاه، سازمان آب خوانده قرار نگيرد و فقط دارندگان پروانه، خوانده قرار گيرند آيا از جهات رد دادخواست مي‌باشد يا خير؟

پاسخ 1 از نظر بنده چون مي‌بايست دعوي به طرفيت سازمان آب و فاضلاب صورت گيرد از موارد رد دادخواست است. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
اگر در قرارداد اجاره قيد شده باشد که مستاجر مي‌تواند هرگونه هزينه عمده در ملک نمايد و پس از اتمام مدت قرارداد با توافق موجر و مستاجر، هزينه کرد مستاجر پرداخت و در صورت عدم توافق ملک بايد به حالت اوليه برگردد (مستحدثات) مستاجر در ملک هزينه بسيار بالايي انجام داده است و در حال حاضر مدت قرار داد منقضي و علاوه بر تقديم دادخواست در خصوص مبلغ وديعه، با تامين دليل هزينه بسيار بالايي را از بابت هزينه کرد طلب نموده است. از طرفي با تخريب قسمتي از بناهاي موجر به ايشان خسارت وارد کرده است. در حال حاضر اگر موجر به استناد قرارداد نخواهد هزينه کرد را پرداخت کند نياز به تقديم دادخواست تقابل براي قلع مستحدثات است؟ يا دفاع در جلسه کفايت مي‌کند؟ مستاجر مبلغ وديعه را درخواست نموده ولي ملک را تخليه نمي‌کند تقابل تخليه صحيح است؟

پاسخ 1 گرچه هميشه عين متعلق به مالک آن است ولي چون توافق شده است بحث قراردادي مطرح است. موجر بايد مبلغ وديعه را پرداخت نمايد و ميزان هزينه‌هايي رو که طبق قرارداد به عهده گرفته احتساب نمايد. چنانچه مستاجر خسارت به ملک وارد کند مسوليت دارد و مکلف به جبران خسارت است. همه را در يک دادرسي مي‌توان مورد رسيدگي قرار داد. تخليه با دادخواست باشد بهتر است. - : در قرارداد قيد شده اگر مالک توافق نکند مستاجر ملک را به حالت اوليه بايد برگرداند. در اين حالت که موجر تکليف به پرداخت هزينه ندارد، درست است؟ در اين صورت نياز است دادخواست قلع مستحدثات مستاجر بدون پرداخت هزينه کرد داده شود؟ + : اين شرط خيلي معقولانه نبوده. يعني چي که اگر مالک توافق نکند چون ممکن است مالک به هيج وجه توافق نکند آن وقت تکليف مستحدثات مستاجر که اذن داشته چه مي‌شود؟ در هر حال طرفين ملزم به مفاد آثار ناشي از شرط هستند اگر مالک با هزينه‌هاي متعارف توسط مستاجر موافقت نکند مصداق سوءاستفاده است. ولي اگر رقم اعلامي مستاجر گزاف باشد مکلف است عين خود را جمع کند و الا قهرا توسط دادگاه قلع مي‌شود. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
آيا در صورتي که گزارش اصلاحي در مقام عقود جايز منعقد بشه قابل فسخه؟ آيا در گزارش اصلاحي که در مقام بيع تنظيم شده و مبيع به دوبرابر ارزش واقعي انتقال پيدا کرده امکان اعمال خيار غبن وجود داره؟

پاسخ 1 گزارش اصلاحي از نظر اثر و ماهيت شبيه صلح است ولي چون در مقام سازش است در مقام بيع واقع نمي‌شود. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
آيا سرقفلي قابل ترهين است؟

پاسخ 1 خير چون سرقفلي معمولا ارزش واقعي ملک نميشه. پاسخ 2 خير، چون (عقد رهن براي مرتهن نسبت به مال مرهونه حق تقدم ايجاد مي‌نمايد که از محل فروش مال به رهن گذاشته شده (مرهونه) طلب خود را استيفا مي‌نمايد. چون مرتهن مال مرهونه را در تصرف راهن قرار داده است). معاملات منافي با حقوق مرتهن غيرنافذ بوده و اقدام راهن نسبت به فروش يا انتقال سرقفلي مغازه مرهونه (به رهن گذاشته شده) به شخص ثالث بدون اذن و اجازه مرتهن به دليل منافات با حقوق مرتهن نافذ نمي‌باشد و فقط در صورت تنفيذ مرتهن جايز است. پاسخ 3 برابر م.774 ق.م مال مرهون بايد عين باشد و رهن دين و منفعت باطل است. جناب دکتر کاتوزيان درشرح ماده مذکور در بند 2 صريحا مي‌فرمايند اموال غيرمادي (مانند حق تاليف واختراع وحق سرقفلي ومطالبات) را نمي‌توان برهن داد. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
در صورتي که دادگاه دادخواست را به علت دست نويس بودن و عدم تايپ وکالت‌نامه ثبت نکند مرتکب تخلف شده است؟

پاسخ 1 در هيچ کجاي قانون صحبت از تايپي بودن دادخواست و يا وکالت‌نامه نشده. متاسفانه برخي حوزه‌هاي قضايي خود مختار عمل کرده و وضع قانون و آيين نامه مي‌کنند. به نظر من يقيناً تخلف است. پاسخ 2 هيچ الزام قانونى براى تايپ شدن وجود ندارد. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
شوهر خانمي از دنيا رفت. فرزند شش ساله نزد مادرش بود تا اينکه جد پدري‌اش براي ملاقات او را به خانه‌اش برد ولي ديگر مسترد ننمود. حال باتوجه به اينکه حکم حضانتي از سوي دادگاه براي مادر صادر نشده بوده و طفل با توافق نزد مادرش بوده چه راهي هست تا زوجه سريع‌تر به فرزندش برسد؟

مطابق ماده‌ي 1171 قانون مدني؛ «در صورت فوت يکي از ابوين، حضانت طفل با فردي است که در قيد حيات است، هر چند متوفي پدر طفل بوده و براي او قيم معين کرده باشد. " بنابراين مطابق قانون اگر پدر فوت کند حضانت فرزند با مادر است و هيچ کسي حتي پدر بزرگ از نظر قانوني حق ندارد حضانت فرزند را از مادر سلب کند. جد پدري حق حضانت خود را زماني مي‌تواند اعمال نمايد كه پدر و مادر هيچ كدام درقيد حيات نباشند. بنابراين در صورت فوت پدر و مادر (هر دو) حضانت برعهده‌ي جد پدري است، اگر طفل جد پدري هم نداشته باشد وصي منصوب ازطرف پدر يا جد پدري حضانت طفل را برعهده مي‌گيرد و در صورتي كه وصي هم وجود نداشته باشد، اقربا (نزديكان) طفل بنا برترتيب ارث حضانت او را بعهده مي‌گيرند. از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
براي شرکت با مسووليت محدودي که قصد انحلال داره صورت جلسه‌ي تصفيه آماده کردم که براي بار اول در روزنامه‌ي رسمي و روزنامه‌ي کثير الانتشار منتشر شد از آنجايي که آگهي تصفيه بايد سه بار منتشر بشه سوالات من اينه: 1- آيا انتشار دو آگهي بعدي در روزنامه‌ي کثيرالانتشار کفايت مي‌کنه يا بايد مجددا بابت دو آگهي بعدي هم صورت جلسه تنظيم بشه و در روزنامه رسمي و کثيرالانتشار منتشر بشه؟ 2- در صورتي که آگهي در روزنامه‌ي کثير الانتشار کفايت بکنه شيوه‌ي اقدام چگونه است؟ بايد آگهي جديدي بنويسم و شخصا به روزنامه‌ي ابرار مراجعه و در خواست چاپ بکنم؟

  • پاسخ 1
نيازي به صورتجلسه‌ي جديد نيست همان اولي خودش در خصوص ساير موارد کافيه.

پس از انتشار آگهي و سپري شدن مدت قانوني مي‌توان اموال را تقسيم کرد.
يك نسخه‌ي كپي از تمامي مدارك ثبتي شركت شامل اساسنامه، اظهارنامه، آگهي تأسيس، آگهي روزنامه و آگهي آخرين تغييرات شرکت، کپي شناسنامه و کارت ملي برابر اصل تمامي اعضاي شرکت انحلال شرکت 30 روز زمان نيازه.


از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
در دعواي طلاق به درخواست زوجه با تمسك به اينكه به دليل آن كه زوج به دليل عدم تعادل رواني (نه جنون) رفتار نامناسب داشته از جمله عدم انجام تكليف خاص زناشويي حدود پنج سال زوجه را در شرايط عسر و حرج قرار داده.... . كه دادگاه حسب تقاضاي زوج رابه پزشكي قانوني معرفي نمود كه با وجود ابلاغ در دادگاه حاضر نشد نهايتا با تعيين داور و به رغم عدم دسترسي داور تسخيري به خوانده نهايتا دادگاه دعوا را باعنوان عدم ارايه‌ي دليل وارد ندانسته رد نمود. سوال باتوجه به اينكه زوج بيش از شش ماه ازنظر دادگاه غيبت نمود و امر تمكين كه في نفسه إيجابي است ... چه دفاعي براي زوجه مد نظر مي‌باشد؟

  • پاسخ 1

البته زوجه مدعي هست زوج بايد دفاع کنه
احتمالا زوجه دعواي طلاق عسر و حرج اقامه کرده.
طبق قانون جديد دادگاه مي تونه در خصوص پيدا کردن زوج هر تحقيقي بخواد انجام بده مثلا آدرس روي نکاحنامه بود ولي قانونا بايد به نشاني اعلامي اخطاريه مي‌فرستادند چون قبلا خيلي‌ها با اينکه نشاني زوج را مي‌دونستند مي‌گفتند زوج غايب تا راحت بتونن طلاق بگيرن و به همين خاطر محاکم به اين دعوتي که هيچ نشاني از زوج نيست مشکوک‌اند.
ولي در فرض سوال چنانچه زوج غايب باشه و اقدامات دادگاه براي پيدا کردنش موثر نباشه صدور راي مبني بر بطلان دعوا وجاهت نداره و چنانچه محرز بشه زوجه در حرجه دادگاه تکليف به مطلقه نمودن داره. در تجديدنظر مي‌توان اين موارد رو مطرح کرد.


  • پاسخ 2

در مساله مطروح به نظر دلايل مثبته درخصوص عسر وحرج بسيار ضعيف مي‌باشد ولي با التفات به مفارقت جسماني بالغ بر 5 سال بوده و به عبارتي طلاق عاطفي واقع گشته است زوجه مي‌تواند با مانور بر دليل مارالذکر و ايضا بذل بيش‌تر حقوق مالي ناشي از نکاح در قبال طلاق که تاحدي نهايت کراهت و عسر حرج را به اثبات مي‌رساند و شايد در تجديد نظر موثر مقام واقع گردد.

- : زوج مجهول المكان نيست ابلاغ هم به محل كارش رفته و به دستش رسيده اما تعمدا نيامد داورتسخيري أعلام كرد كه چون چندين بار با محل كارش تماس گرفته و موفق نشده تابع نظردادگاه است!
قاضي شفاها فرمودند چون دردادخواست به غيبت بيش ازشش ماه اشاره نكرديد! (ظاهرا علم غيب مي‌بايست مي‌داشتيم) دعوايتان وارد نيست!

+ : درصورتجلسه قيد نفرمودين؟

- : اساسا بجز جلسه‌ي نخست كه خوانده حاضر نشد جلسه‌اي نداشتيم متعاقبا در لايحه تقاضا گرديد.

+ : پس فرمايش شما درسته. متاسفانه قضات بدوي تو اين دعاوي با اينکه تکليف دارند راي بدهند احتياط مي‌کنند ايرادهاي بني اسراييلي مي‌گيرند و مي‌گويند برو تجديدنظر.
همين که با ابلاغ دادگاه نمي‌ياد کارش ايراد داره ولي اگه راي داده که تو همون تجديدنظر اعلام کنيد دادگاه در امور خانواده مکلف به انجام هرگونه تحقيقي هست و اگه طلاق به استناد 1130 باشه که دست دادگاه بازه و مصاديق حصري نيست ولي اگه طلاق شرط ضمن عقد باشه دادگاه کمي محتاطه.


  • پاسخ 2

جدايي و مفارقت ابدان كه از موارد اصلي عسر و حرج مندرج در شرايط عقد نامه هست را مطرح كنيد.

- : اساسا برهمين محور دادخواست دادم.


  • پاسخ 3

شما در دادخواست ظاهرا دليل صدور گواهي عدم امکان سازش را عسر و حرج ناشي از عدم تعادل رواني قيد کرده‌ايد و به نظر مي‌رسد در جريان دادرسي هم غيبت بيش از شش ماه را که خود نيز از موارد عسر و حرج است مستن و پر رنگ نکرده‌ايد. با وضعيتي هم که دادرسي جريان يافته به گمان تصميم دادگاه خالي از استحکام نباشد. من پيشنهاد مي‌کنم با دور انديشي قوي‌تر بجاي تجديد نظر خواهي، دعوي را تجدي کنيد.

- : نكته‌ي جالب اينكه درابتدا قاضي محترم نظرشان مساعد بود اما ظاهرا هنگامي كه پس ازماه‌ها موفق به اخذ قسم قابل توجهي از مهريه از حساب بانكي زوج گرديدم، قضيه برعكس شد.

- : ميفرماييد به استنادغيبت زوج و استنكاف وي از مراجعه به پزشک قانوني و دادگاه دعوي جديدي طرح كنم؟

+ : شما براي اينکه دادگاه بهانه نداشته باشد، هرچند مصداق از مصاديق عسر و حرج را که توانايي اثبات آن موجود است را مطرح نماييد که دادگاه مکلف به رسيدگي شود.

+ : اگر ممکن است مفارقت و ترک منزل و تکاليف زناشويي را از سوي زوج قبل از تقديم دادخواست تامين دليل نماييد.


از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام



مشاوره حقوقی
شخصي به ديگري وکالت رسمي بلاعزل ميدهد، حالا عزل وکيل به چه صورت است؟

  • پاسخ 1
در مواردي كه وكالت بلاعزل داده ميشه بهترين راه اين هست كه موكل مورد وكالت را زودتر از وكيل انجام دهد كه موضوع وكالت منتفي شود.

-: وکالت بلاعزل در تمامي اموال براي کليه‌ي اعمال حقوقي اعم از اجاره، بيع و غيره داده شده

  • پاسخ 2
راه ديگر که راه دشواري است اين است که ابطال اين سند در صورتي که جهات يا جهات آن وجود داشته باشد، از طريق طرح دعوي بعمل آيد.
البته در بکارگيري روش اول پس از انجام مورد وکالت بلافاصله مراتب طي اظهار نامه به وي اطلاع دا ده مي‌شود. تا مشکلي پيش نيايد.

  • پاسخ 3
معمولا وکالت بلاعزل مبتني بر عقد بيع يا ساير عقود ناقل صورت مي‌گيرد. انجام موصوع وکالت براي موکل ممکن است بار مسوليت کيفري داشته باشد بنطر اغلب انجام موضوع وکالت نمي‌تواند کار ساز باشد.

-: عقد وکالت في نفسه اقتضاي ذاتش تمليک مورد وکالت نيست و معمولا براي تحکيم و اجراي ثبت رسمي معامله و حق خريدار در عقد بيعي که وکالت وارد بر آن است صادر مي شود. بنابراين، منتفي ساختن آن حسب راهکارهاي بالا گفته، نه مسئوليت کيفري دارد و نه به اعتبار عقد بيع و يا هر عقد ناقل مالکيت ديگري که وکالت مزبور وارد گشته است لطمه‌اي وارد مي‌آورد. موکل تنها از رهگذر آن از حق قانوني خويش بهره مي‌جويد.

+: نفس وکالت فرمايش شما متين ولي عرفا زماني وکالت بلاعزل داده مي‌شود که مبتني بر سند ديگر در قالب عقود ناقل چه مکتوب يا قرارداد و چه روابط عرفي رد و بدل ثمن مثمن صورت مي‌گيرد من باشم چنين مشاوره انجام موضوع وکالت را راهکار خلع سلاح وکيل نمي‌کنم اگر دليلي باشد ابطال راه حل تقريبي مي‌تواند باشد.
موضوع کيفري بدان صورت عرض کردم که اراد طرفين بر عقد وکالت باشد موصوع وکالت نير بر نقل انتقال انجام موضوع وکالت از طرف موکل تعارض پيدا نمي‌کند و جرم فروش مال غير محقق نمي‌شود.

-: وکالت بلاعزل در راستاي مثلن «يک مبايعه نامه يا هر عقد نامه ناقله‌ي ديگري» تنظيم و منعقد مي‌شود و اين امر هم همان طور که در بالا عرض کردم براي اجراي تشريفات ثبت رسمي معامله و يا انتقال بعدي به خود يا ديگري است. حال اگربه فرض موکل اجراي وکالت را منافي حق خود تشخيص دهد و در مقام انتفاء و انحلال آن برآيد؛ اولا کجاي اين جنبه ي کيفري دارد.
ثانيا: ذي‌نفع عقد ناقا مي‌تواند اجراي حق خويش را از طريق الزامات قانوني تامين نمايد.
ثالثا: وکالت مقتضاي ذاتش نمايندگي در انجام امر يا تحصيل حقي براي موکل با خود وکيل يا ديگري به دستور موکل است و اختيار وکيل مطابق مورو وکالت است. حال موکل خود شخصا مورد وکالت را انجام مي‌دهد ولو به نفع وکيل. اين چه منع قانوني دارد. به فرض که داشته باشد موضوع قابل رسيدگي قضايي است. بنده به هيچ وجه حيثيت مجرمانه‌اي بر اقدام موکل مترتب نمي‌دانم. و نفس انحلال وکالت را هم به ترتيب پيش گفته از لحاظ شکلي اقدامي ممکن و صحيح مي‌دانم.

+: موضوع وکالت نقل و انتقال فرض کنيم موکل موضوع را خودش طبق راهنمايي پاسخ اول انجام دهد يعني بفروشد. قبلا نيز طي قرار داد به وکيل آن موضوع را طي مبايعنامه فروخته باشد آيا بنظر استاد عزيز تعارض پيش نمي‌آيد در پاسخ اول انحلال يا ابطال مطرح نيست بلکه انجام موضوع نقل و انتقال قبلي مجددا با شخص ديگر است. لطفا مقداري دقت فرماييد آيا اقدام وکيل معارض اقدامات نقل و انتقال قبلي نمي‌شود.

-: من هيچ فرضي نمي‌کنم. سوال اين است: شخصي به کسي وکالت داده است. راه عزل وکيل چيست؟
استاد ارجمندم، يعني موضوع سوال راهکار براي عزل وکيل که موضوعي شکلي است. چون وکالت بلاعزل است بنابراين موکل نمي‌تواند به ميل حسب اراده‌ي خود آن‌را منحل و فسخ نمايد. در قانون مدني براي انحلال وکالت بلاعزل دو راه حل متصور است يکي انجام مورد وکالت توسط وکيل و يا ابطال سن وکالت از طريق قانوني.
ما در پاسخ اول اين دو راه‌کار قانوني را به کمک هم در اختيار ديگر همکارمان قرارداده‌ايم. چرا شما وارد مسايل ماهوي شده‌ايد، خودتان را زحمت مي‌دهيد. در دعوي ابطال سند وکالت که من ده‌ها مورد آن‌را وکالت کرده‌ام دادگاه به وجهات موضوعي خواسته رسيدگي مي‌نمايد اگر اين مقرون به واقع نباشد مسلما آن‌را نپذيرفته و رد مي‌نمايد.
منظور از پرسش بازهم تکرار مي‌کنم اين راه حل است که مسير دشواري هم هست. بهرروي شما فکر کنيد که وکالتنامه مجعول باشد، آيا راه حلي غير از وجود دارد؟

+: موضوعي که شما مي‌فرماييد در وکالت است اما خودتان و بنده مي‌دانيم وکالت بلاعزل مبتني بر ماهيت است وعموما نمايندگي نيست.

از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
فايل صوتي حاوي مكالمه‌ي تلفني دو شخص مي‌تونه تو پرونده‌ي كيفري به نفع يا ضرر كسي استفاده بشه و آيا اساسا ميشه بهش استناد كرد؟

  • پاسخ 1
گويا در خصوص تلفن همراه سامانه‌اي وجود دارد که مکالمات تا 6 ماه قبل قابل دسترسي است ولي اينکه با دستور قاضي در پرونده‌ي کيفري پاسخ دهند بعيد است. اطلاع از رويه ندارم.
ــ : در كيس مورد نظر من مكالمه‌اي وجود دارد بين شاكي پرونده و موكل اينجانب (متهم) كه در ضمن آن شاكي صراحتا عنوان داشته كه من مي‌دونم كه كالايي رو به تو امانت ندادم (ولي از متهم با عنوان خيانت در امانت شكايت كرده.).

  • پاسخ 2
قاضي کيفري بر خلاف قاضي حقوقي مبسوط اليد است و دليل کيفري انحصاري نيست. فايل صوتي که جايي فکر نکنم ضبط بشه بر خلاف اس‌ام‌اس (پيامک).

ــ : فايل صوتي مذكور بصورت اتوماتيك درگوشي موكل است. تمام مكالمات بصورت خودكار ضبط شده.
+ : خب اگه فايلش باشه اشکال نداره ولي طرز ارايه آن در دادگاه راحت نيست.

  • پاسخ 3
به نظر بنده فايل صوتي يک داده پيام محسوب مي شود و مطابق قانون تجارت الکترونيک مصوب 82 داده پيام در حکم نوشته و سند محسوب مي‌شود.
البته مسلما فايل صوتي يک داده پيام عادي است و مثل هر سند عادي ديگري قابل انکار و ترديد. فلذا اثبات اصالت (در سند الکترونيک اثبات يک‌پارچگي) با مدعي خواهد بود که اثبات يک‌پارچگي يک فايل صوتي سخت است. در هر صورت به عنوان اماره و جهت اقناع و ايجاد علم براي قاضي مي‌تواند موثر باشد.
مواد 12 و 6 قانون تجارت الکترونيک جهت استناد مفيد است.


از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
در رابطه با رويه اداره‌ي ثبت شركت‌ها سوال داشتم آيا متن صورت جلسات، اساسنامه و اظهارنامه صرفا به صورت تايپ شده پذيرفته است يا به صورت دست نويس هم جاي خالي پر شود مشكلي نيست؟

  • پاسخ 1
تا آنجايي که حافظه‌ي بنده ياري مي‌کند فقط تايپي مي‌پذيرند البته اطلاعات من براي 10 سال پيش است!

  • پاسخ 2
درخصوص اداره‌ي ثبت شرکت‌ها مراجعه‌ي حضوري پذيرفته نيست. شما تمام وارد از قيبل اساسنامه صورت‌جلسات... بايد در سامانه‌ ثبت و از آن طريق پيگيري نماييد تا در صورت ثبت نهايي حضورا مراجعه نماييد.


از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
مدت اعتبار قرارهاي تامين کيفري تا چه زماني است؟ يعني آيا پس از اجراي حکم هم قرار پابرجاست؟

براي پاسخ به سوالتون هميشه و هميشه اين دو فرض رو مدنظر قرار دهيد:
اول: آقاي متهم تخلف مي‌کنه مثلا احضارش مي‌کنيم نمي‌ياد اينجا به محض تخلف و طي مراحل قانوني مثل ابلاغ به کفيل يا وثيقه گذار تامين وي ضبط ميشه بي برو برگرد حتي اگه بعدا تبرءه هم بشه تاثيري نداره.
دوم: متهم احضارش که کرديم اومد اينجا طبق قانون جديد آيين دادرسي کيفري دوحالت رو حتما در نظر بگيريد.
الف) متهم تبرءه بشه يا قرار مثلا موقوفي تعقيب صادر بشه يا خلاصه يک قرار نهايي صادر بشه: به محض صدور تامين مرتفع مي‌شه حتي منتظر نمي‌مونيم قطعي بشه (قابل انتقاده بدجور)
ب) متهم محکوم به مجازات بشه: اينجا 1- اگه مجازات حبس و تبعيد و اقامت اجباري باشه به محض شروع به اجرا تامين مرتفع و 2- اگه مجازات ديگه اي بود مثل شلاق و ديه و... بايد حتما صبر کنيم تا مجازات به طور کامل اجرا بشه بعدش تامين رو مرتفع کنيم.
تو قانون فعلي گفته با شروع اجرا و تفکيک قايل نشده ولي اشاره شد که قانون جديد شيوه‌اش کمي تغيير کرده.


از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
يک مدير دولتي، تنخواهي را که در اختيار داشته پس از قطع رابطه با سازمانش پس از سال‌ها به سازمان مسترد نکرده - کاري که قاعدتا همه‌ي مديران پس از عزل شدن مکلف به انجام آن هستند - حال پرسش اين است که آيا با توجه به اين که وجه تنخواه نزد مديران درحکم امانت است آيا دعوي خيانت درامانت کارمندان دولت (اختلاس) در مانحن فيه متصوراست؟ اگر پاسخ منفي است، آيا ضمن دعوي حقوقي مطالبه وجه و ضمنا مطالبه‌ي خسارت تاخير تاديه نيز وجاهت و پيشرفت دارد؟

ــ : لطفا بفرماييد سازمان متبوع وقت فرد دولتي بوده است يا خصوصي؟
+ : سازمان دولتي است.
ــ : ببخشيد پاسخ پرسش بالا درسئوال هست فقط بفرماييد تصرف وتملک تنخواه قبل از منتزع شدن از سازمان بوده است يا بعد از آن؟
+ : با سپاس از دقت نظر شما قبل از قطع رابطه استخدامي از سازمان بوده.

  • پاسخ 1
مطالبه‌ي وجه به همراه خسارت تاخير ايرادي ندارد ولي تکليف استرداد با مطالبه از نظر دادگاه زمان دادخواست خواهد بود به عقيده‌ي اينجانب راه جزايي براي صاحب حق بهتر است اختلاس بعيد مي‌دانم مصداق پيدا کند ولي خيانت درامانت قطعي است.

  • پاسخ 2
اگر اين تنخواه را به نفع خودش برداشت يا تصرف کرده باشد مشمول ماده‌ي 598 (تصرف غيرقانوني) نيست. بلکه در صورت وجود ساير شرايط قانوني اختلاس است چون رابطه‌ي استخدامي بر قراربوده است. خيانت در امانت زماني است که از خدمت منتزع شده باشد.


ــ ــ : اختلاس به سبب اينکه تنخواه در اختيار وي بوده‌است.
       تنخواه به سبب مديرت عامل به وي سپرده شده. الان آن سمت از وي گرفته شده است.
++ : اختلاس به جهت رابطه استخدامي دولتي است. اگر رابطه خصوصي باشد جرم مي‌شود خبانت در امانت. باشد فرض پرسش اين است که در زمان برقراري رابطه استخدامي تصرف و برداشت به نفع خودش صورت گرفته است. من براي همين پرسش فرعي را نمودم.
ــ ــ : نطرتان را اطاعت مي‌کنم ولي من چون به سبب مديريت به وي داده شده‌است ازاين نطر مصداق خيانت بيش‌تر بنطر مي‌رسد.


از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام


مشاوره حقوقی
سلام و عرض ادب سوال شخصي به اتهام اخلال در نظم عمومي و درگيري با مامور و ممانعت از اجراي مقام قضايي و فحاشي و تهديد تحت تعقيب کيفري قرار گرفته و پرونده پس از صدور کيفرخواست به دادگاه جهت رسيدگي ارجاع ميگردد شاکي (مامور) طي يک رضايت نامه عادي به متهم اعلام رضايت نموده ولي شخصا در دادگاه جهت تقديم رضايت و ايضا در جلسه رسيدگي نيز حضور پيدا ننموده ومتهم طي لايحه دفاعيه خويش مرقومه عادي داير گذشت شاکي را تقديم دادگاه نموده است حاليه محکمه پس از رسيدگي و دفاعيات وکيل و انکار متهم در خصوص اتهامات اخلال در نظم عمومي و تهديد و ممانعت از دستور مقام قضايي برايت اصدار نموده و صرفا در خصوص( اتهام درگيري بامامور ) با وصف اينکه مامور طبق سند عادي که ممضي به امضا و اثر انگشت مشاراليه ميباشد و از طريق متهم ارايه گشته مرقومه استنادي را قابليت ترتيب اثر ندانسته ودر خصوص درگيري متهم را به حبس محکوم نموده است ايا استدلال دادگاه را در رد رضايت نامه عادي موثر مقام ميدانيد و با توجه به اينکه در خصوص جرايم سنگين تر نظير اخلال در نظم برايت صادر نموده است ؟

  • پاسخ 1
قاضي اگر به سبب عادي بودن رضايت نپديرفته باشد جا دارد مامور را احضار نمايد تا در صحت و سقم آن تحقيق کند اگر به دعوت قاصي نيامد اصل بر صحت چنين سندي است که مورد اختلاف نشده بقيه محکوميت ارتباط به دلايل موجود در پرونده دارد چون جرم غير قابل گذشت مي‌باشد با تجديد نطر خواهي بفرما و ازنظر عدم وقوع جرم يا اگر دليلي با سابقه‌ي متهم و ساير موارد مخففه دفاعيات خودتان را تنطيم کنيد.

ــ : در مانحن فيه مع الاسف قاضي احضار ننموده‌اند و مضافا اينکه در خصوص ساير اتهامات اخلال در نظم و درگيري عملي با مامور دولت و ممانعت از دستور مقام قضايي و تهديد برايت صادر نموده‌اند.

  • پاسخ 2
در مقام اعلام گذشت شاکي
حصوصي يا بايد در دادگاه حضورا اعلام رضايت نمايد و يا در صورت عدم حضور بايد رضايت نامه به صورت محضري ارائه گردد. دادگاه تکليفي به احضار شاکي در اين خصوص ندارد. اينکه دا گاه متهم را از ساير اتهامات تبرئه نموده است حتما قابليت برائت متهم در پرونده وجود داشته است. اما اگر راي قطعي است متهم مي تواند با اخذ رضايت نامه محضري به استناد ماده ي 277ق.آ.د.ک. 78 از دادگاه صادرکننده ي حکم قطعي تقاضاي تخفيف کيفر را نمايد.


از صفحه‌ي انجمن آزاد وکلاي دادگستري ايران در تلگرام